مدیریت روابط با دیگران
برای دستیابی به موفقیت ، تنها داشتن ظرفیت بالای هوش عقلانی کفایت نمیکند.مطالعات نشان می دهد شمار فراوانی از افراد دارای هوش عقلانی و شناخت بالا نتوانسته اند در زمینه شغلی ، زندگی زناشویی ، ایجاد رابطه با دیگران و حتی زمینه های تحصیلی موفق باشند.بنابراین نظر دانشمندان به توانمندی دیگری در انسان جلب شده است که ( هوش هیجانی) نامیده می شود و بیشتر از جنس هیجانات است تا شناخت ها. این نوع توانمندی که به آن (هوش هیجانی) گویند به توانایی های آموخته شده ای اشاره دارد که به ما کمک می کند تا احساسات و هیجانات خود را درک و کنترل کنیم تا به سود ما کار کند ، نه علیه ما ؛ نقش (هوش هیجانی)در موفقیت به مراتب بیشتر از بهره هوشی است.
هوش هیجانی مفهومی مناقشه برانگیز و پیچیده است تا به آنجا که گاهی ممکن است ، هوش هیجانی یک سرایدار دانشگاه بیشتر از بعضی استادان دارای مدرک تحصیلی دکترا ، در همان دانشگاه باشد ، به این دلیل که :
«برخلاف بهره هوشی که تقریبا ثابت و ایستاست ، هوش هیجانی را می توان بهبود بخشید، توسعه اش داد.»
افراد با ، هوش هیجانی زیاد بهتر می توانند حوادث ناگوار زندگیشان را تحمل وکنترل کنند.
آنها اغلب توانایی ارزیابی احساسات ناخواسته درونی و حذف انواع بدبینی ها را دارند.احساسات مثبت از قبیل خوشی ، اشتیاق و علاقه موجب می شود افراد به سطوح عالی برسند.کارکنان با ، هوش هیجانی زیاد می توانند هرگونه احساسات و هیجانات منفی را به چارچوب کاری مثبت تغییر دهند.موفق ترین ورزشکاران ، هنرمندان و بازرگانان نشان داده اند که می توانند به خودشان انگیزه بدهند تا به کمال مطلوب برسند.بنابراین می توان گفت:
«هوش هیجانی ، مدیریت کردن روابط با دیگران به منظور افزایش اثربخشی ست.»
هوش هیجانی موجب افزایش آگاهی و مهارتهای ارتباطی می شود و نتیجه اش اثربخشی کارگروهی و برقراری ارتباط بهتر با مشتریان است.
مبانی هوش هیجانی عبارت است از پنج مهارت :
ü خودآگاهی:شناخت احساسات و هیجانات خود.
ü خودنظم دهی:توان مدیریت و مهار هیجانات و خود مدیریتی.
ü خودانگیختگی:استفاده از عمیق ترین علاقه های خود برای حرکت کردنت به سمت هدفها
مدلی:درک احساسات دیگران و توانایی در نظر گرفتن دیدگاه های آنها ، تفاهم با افراد دیگر.
ü مهارتهای اجتماعی:کنار آمدن با عواطف خود و دیگران ، مهارت خوب گوش دادن و خوب ابراز وجود کردن.
-دانیل گولمن-می گوید:
«یک فرد فاقد هوش هیجانی حتی اگر بهترین آموزشها را ببیند ، نمی تواند یک مدیر برجسته و بزرگ شود.»
نتایج مطالعات این دانشمند نشان داد اهمیت هوش هیجانی در مقایسه با دیگر مهارتها دو برابر است و رابطه مستقیمی با پیشرفت و ترقی رهبری سازمانی دارد.تحقیقات نشان می دهد از مجموع موفقیت های زندگی حرفه ای ، بیست درصد به بهره هوشی و هشتاد درصد به هوش هیجانی بستگی دارد.
وی می گوید:
«از هوشمندی باید تعریف جدیدی ارایه شود ، چرا که قوانین انجام کار در حال تغیر است.ما به وسیله معیارهای جدید مورد قضاوت قرار می گیریم نه توسط اینکه چقدر هوشمندیم و یا چقدر آموزش دیده ایم و یا چه تخصصی داریم ، بلکه در اینجا مهم این است که چگونه می توانیم خودمان را اداره کنیم.»